تبليغاتX
سایه
سايه ها كمي خيالي اند!

بر همه چیز کتابت بود مگر بر آب

اگر گذر کنی بر دریا از خون خویش بر آب کتابت کن!

تا آن که از پی تو در آید داند که عاشقان و مستان وسوختگان رفته اند.

                                                    (    ابوالحسن خرقانی)

 

تنها ستاره ای که به راهم نشسته است

در آتش است وخاطرم از غم شکسته است

هر چند بال قدرت من سخت بسته است

هفت آسمان زصبر من از هم گسسته است.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 خرداد1385ساعت 9:36  توسط لیلا تهرانی | 
از تو که نا پیدا شده ای بین ورق پاره های من

ومن که هی طول وعرض کاغذ های با طله را میگردم

باتلاق های زیادی این دور ونزدیک هست که

 میترسم آخرین بار توی یکی از این گودال های گل افتاده با شی

و من ترس دارم که بر گردم بی نور مهتاب

آن طرف تر که روشن تر است

آنجا که خیلی مانده به کلبه گدایی من

خنده میزند با لرزش گاه کاهش

و من هنوز دارم بی عینک میروم که برسم

وهی از تو نا امید تر دور خودم می چرخم

و تو راه را داری تا کجا میروی با کی

که هر چه میگردم پیدایت نمی شود و

آخ........

 تمام جوهر ها ریخت روی این تنها کاغذ من

که جشن سیا هی  ریخت من و تو و کاغذ کامل بشود!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 15:4  توسط لیلا تهرانی |