![]() |
![]() |
|
| سايه ها كمي خيالي اند! |
|
با امشب هزار شب ميشود كه من ايستاده ام! ميان ماندن و رفتن تو در خانه گم شدي ومن ميان و ماندم با ديوارهايي كه ترك دارند و چشمهايم كه مرورت مي كنند و هر روز محو تر ميشوي. حادثه اي بي خبر آمده تا تو با خلا پرواز كني و من پوسيده ترم براي درك زخمهاي اسارت. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 9:50 توسط لیلا تهرانی |
|
|
هيچكس به قطره كوچك نگفت در تلاطم كودكانه امواج سوي افق كجاست؟ اين رسم تابنده خورشيد است آنجا كه مرگ ابر پيوند قطره ودريا ست! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 بهمن1385ساعت 10:16 توسط لیلا تهرانی |
|
|
به همين سادگي! حقیقت این است که بیدار میشویم ! وقتی تمام رابطه ها مرده اند شعرهايمان فصل به فصل ورق خورده وبرگهامان يكي يكي از شاخه جدا شده و راهمان تاآسمان کوتاه است از جاده هایی که نمی دانیم آمده ایم و تا نهايت ستاره ها را آنطور که هستند لمس میکنیم . اما ستاره هاآيا ما را خواهند شناخت ما که يك شب برایشان دست تکان نداده ایم ما که برایشان نذر سلام و سلامتی نکرده ایم برایمان چشمک خواهند زد ؟ ما را به میهمانی آیینه هاخواهند پذیرفت؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 11:0 توسط لیلا تهرانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 دی 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 مهر 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
|
RSS
|