تبليغاتX
سایه -
سايه ها كمي خيالي اند!

با امشب هزار شب ميشود كه من ايستاده ام!

ميان ماندن و رفتن

تو در خانه گم شدي ومن ميان پيرهن هايم هر چه گشتم آشنايي نديدم!

و ماندم

با ديوارهايي كه ترك دارند و

چشمهايم كه مرورت مي كنند

و هر روز محو تر ميشوي.

حادثه اي بي خبر آمده

تا تو با خلا پرواز كني

و من پوسيده ترم براي درك زخمهاي اسارت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 9:50  توسط لیلا تهرانی |